الشيخ المنتظري
542
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
منهم بفصاحة انّما كان منتهى فصاحة احدهم كلمات لاتتجاوز السطرين او الثلاثة ، امّا فى موعظة تتضمن ذكر الموت او ذمّ الدنيا او ما يتعلّق بحرب و قتال من ترغيب او ترهيب » امّا اين كه اعراب جاهليّت اين معانىِ آسمانى را نمىدانستند به اين دليل است كه آنها فصاحت خود را يا در توصيف شترشان ظاهر مىكردند يا در توصيف اسب يا الاغ وحشى يا گاو و يا در توصيف كوهها و بيابانها . آنها چيزى از اخبار آسمانى نمىدانستند ، امّا صحابه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) همچنين بودند ; براى اين كه كلمات فصيحى كه از آنها صادر شده از دو سطر و سه سطر تجاوز نمىكند ; و از نظر محتوا هم يا موعظه است كه مشتمل بر ياد مرگ و مذمّت دنيا ، و يا مطالبى در ترغيب و تشويق جنگ بوده است . آنگاه اضافه مىكند كه : « فامّا الكلام فى الملائكة و صفاتها و صورها و عباداتها و تسبيحها و معرفتها بخالقها و حبّهاله و ولهها اليه و ماجرى مجرى ذلك مما تضمّنه هذا الفصل على طوله ، فانّه لم يكن معروفاً عندهم على هذا التفصيل » امّا در مورد ملائكه و اوصاف آنها ، صورت و قيافه آنها كه به چه صورتى هستند و عبادت و تسبيح آنها كه با چه كيفيتى بوده و چگونه خدا را تسبيح و تجليل مىكنند ، و خداوند را چگونه مىشناسند و چگونه نسبت به او علاقه و عشق دارند و چيزهاى ديگرى را در اين رابطه ، صحابه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) با اين طول و تفصيلى كه على ( عليه السلام ) داده نمىشناخته اند . « نعم ربما علموه جملة غير مقسّمة هذا التقسيم ، و لا مرتّبة هذا الترتيب ، بما سمعوه من ذكر الملائكة فى القرآن العظيم ، و امّا من عنده علم من هذه المادّة ; كعبداللّه بن سلام و امية بن ابى الصّلت و غيرهم فلم تكن لهم هذه العبارة ، و لاقدروا على هذه الفصاحة » بعد از اين كه علم صحابه را در اين مورد انكار مىكند مىگويد : بله اگر هم از قرآن چيزى در اين مورد بدانند ، به آن مقدارى نيست كه بتوانند آن گونه كه على ( عليه السلام ) تقسيم كرده و مرتّب نموده مرتّب نمايند ; و حتّى عبداللّه بن سلام و